نقطه سر خط   

گاهی مشکل از تلاش ما نیست که در حل مسئله شناور می شیم و هر چی پارو می زنیم به ساحل نمی رسیم...گاهی مشکل، فهم صورت مسئله است! بعد سال ها پا رو زدن و از "رنج سکوت" گفتن...بادبان ها را بکشید که خلاف جهت پارو می زدیم...چرا صحبت از "رنج"؟ از آن بالاتر، چرا "سکوت" از بابت "رنج"؟!

لینک
   خاطره، آرزو، سورتمه سواران!   

کاش بخیل نباشیم به سورتمه سوارانی که می لغزند روی گذشته ما و با چه ذوقی آرزوها رقم می زنند...کاش بدانیم گاهی آنقدر در خاطره ها غلت می خوری که یکهو می بینی تنه ات خورد به دیگری ای که زمانه مهمان ناخوانده سرنوشتمان کرده است. و کاش احساس را آنقدر مزه مزه نکنیم که چیزی از آن نماند جز "خاطره"

لینک
   خاطره ما و آرزوی او   

خودت می گویی "خاطره"...پس خرده نگیر اگر دیگری ای سورتمه سواری می کند روی گذشته ما...به اسم "آرزوها"ی آینده اش...

لینک
   برای تو   

به خودم جرئت دادم دوباره بنویسم...

خرده گرفتی بر دل نوشته های همیشه غمگینم و من مانده بودم و این سوال، که چرا قلمم غم دارد؟

گمانم این بود مدت ها، که "نقاش آن بالا" رنگ می پاشد و من در تماشای نقشش حس می شوم سر و پا و می نویسم...

دل نوشته ها را خواندم...چه روزهای رنگارنگی ساخته بود این نقاش و من یخزده هنوز مست رنگ باران بودم...

رنگ باران هنوز می نوازد ساز غمگین دلم را ولی

قلمم در دست است این بار می خواهم آفتابش را بنگارم.

لینک
   خوره   

من را با خودم تنها مگذار...ذهن من با هوش تر از اینهاست که مجالم دهد فریبش دهم با لبخند...

هنوز این خورشید مصنوعی می تابد...

هنوز الفاظ بی روح در فضا موج می زند...

و هنوز شک مثل خوره هم خوابه من است...

مرا با خودم تنها مگذار...که من از این تنهایی بیزارم...

 

لینک
       

دور می ایستیم از هم وقتی "پخته" فکر می کنیم...گویی داغی این پختگی می سوزاند از نزدیک!

خوشا خامی. خوشا خامی.

لینک
   دلم برای روزهای سادگی ام تنگ شده...   

دلم برای روزهای سادگی ام تنگ شده...گرد و غباری گرفته این دل به بهانه بلوغ که بیا و ببین چه بی رحمانه به شعرهای سادگی ام می خندد...

دلم برای روزهای سادگی ام تنگ شده...

لینک
   غلت در خاطره   

گاهی آنقدر در خاطره ها غلت می خوری که یکهو می بینی تنه ات خورد به دیگری ای که زمانه مهمان ناخوانده سرنوشتمان کرده است. 

لینک
   تکرار دایره وار روزگار   

قدمی زدم در یادداشت های قدیمی و غمم گرفت از تکرار دایره وار روزگار...

تنها نقطه مشترک این قصه منم...

پس پرگار را بگیر...

دیگر می خواهم خط کش به دست زندگی کنم!

لینک
   تو فقط بنویس!   

فغان را جوهر کن و فریاد را بنویس...

دل به دریا بزن و رویا را بنویس...

خود خود باش و حاشاتر بنویس...

تو فقط بنویس!

 

لینک